بازگشت به پیش رو...
پیش نوشت: "آنتراک" بس است! بیشتر از پیش اینجا را سر می زنم؛ که باید بزنم و، همین! دلم برای اینجا و شما تنگ شده، و این بهترین دلیل بازگشت هر کسی است به جایی چیزی کسی وقتی که با آن خاطره های خوب دارد!
"م" می گوید خاطره ی خوب از همه چیز بدتر است!
می گویم چرا؟!
می گوید مسخره است، دروغ است، حرف چرت است! خاطره که خوب نمی شود؛ به چیزهای خوب فکر می کنی که تلخ نباید بشود مزه ی دهانت، باید بشود؟!
خنده ام می گیرد؛ بس که راست می گوید شاید!
می گوید اصلنی خاطره ی بد از همه بهتر است؛ یادت هم بیاید پرتش می کنی یک وری بی خیالش می شوی کمش فحش می دهی آرام می شوی می چسبی به زندگیت. اما خوب که باشد هی باید بیایی آه بکشی افسوس بخوری حسرت بکشی "سرویس" شوی!...
و ساکت می شود که شاید من یک حرف مفتی، نظر ثقیلی، اصلنی فحش آبداری بدهم حال کنیم دور همی!
خفه شده ام اما و نمی گویم که راست می گوید و تقصیر خاطره نیست اما شاید و ماییم که یادمان رفته هی هی خاطره های خوب ساختن های خودمان و همین است که جاهای خالیمان را مجبوریم هی هی پر کنیم با همان قدیمی هایش؛ که آنقدر مانده اند زشتی هایشان ریخته شکلشان رفته به افسانه باورمان نمی شود خوبتر از آن ها هم باشد بشود! و فقط به همین خنده ی احمقانه ی لوسم ادامه می دهم و از پنجره ی ماشین زشت نقره ای، آسمان را می پاشم توی بیابان بدون رنگ و پرت می شوم به سال های دور و خاطره هایی که بهترش دیگر نیست و نمی شود و... از پس ساختنش بر نمی آییم و بلد نیستیم شاید هم یا...
پی نوشت ۱: از "وای فای" متنفرم؛ همه ی آن لحظاتی که دور همیم و از هر هفت نفر، شش نفر توی قاب های کوچک درخشان توی دست هایشان گم می شوند، محض آن یک نفر جا مانده توی "گروپ"! متنفرم از "وای فای"، آن به آن سکوت دور هم نشینی های بکر، کافه های قشنگ، جشن های کوچک، و همه ی لحظات لطیف دیگری که جادوی چشم های آدم های نزدیکمان را به "لایک" عکس های بی عمق یک دنیای گنگ می فروشیم!
پی نوشت ۲: رژلب قرمز نیمی از همه ی چیزهای خوب است؛ مخصوصنی اگر "تو" زده باشیش!
به یاد "او" که دل می َبرد و هوش؛ و بسیار نزدیک است.